یادداشت های شخصی من از روزگاری که گذشت و میگذره

یادداشت های شخصی من از روزگاری که گذشت و میگذره

یادداشت های شخصی من از روزگاری که گذشت و میگذره

یادداشت های شخصی من از روزگاری که گذشت و میگذره

تموم شد هوا سرده بریم خونه .

همیشه نوشتن ارومم میکنه . چون حرفهایی که نمی تونم به زبون بیارم رو فقط تونستم بنویسم . این چند وقت اتفاقای زیادی افتاده . سعی میکنم تو پست بعدی شروع به نوشتنشون کنم . اما این مدت واقعا موندم وقتی خودم میدونم اصلا این راهی که توش پا گذاشتم نتنها من رو به ارزوهام نمیرسونه ,بلکه به مشکلاتم اضافه میکنه  اما بازم ادامه میدم . شاید این بار هم فکر میکنم معجزه ای تو راهه .


یه مشاور داشتم به نام الهام فکر میکنم 28 سالش بود . بعضی روزا که واقعا نمی دونستم باید چیکار کنم الهام فرشته نجاتم بود . میخوام برم ببینمش.


دیشب داشتم با صبا صحبت میکردم . گفت علیرضا تو هم یکی از دوستامی بعضی وقتها  میتونی تو بهم کمک کنی بعضی وقتها همخونم بعضی وقتها بقیه دوستام . اولش سکوت کردم اما چند لحظه بعد بهش گفتم اما برای من , فقط تو بودی و تنهاییام . و همین بود که به من همیشه میگفتی من اونجوری که تو منو دوست داری دوست ندارم .


بعد از اینکه صحبتم تموم شد . پسر عمم که 18 سالشه بهم گفت خوشبحالت که یکی داری که حالت رو میپرسه . بهش یه لبخند زدم و به فکر فرو رفتم . امیر نمیدونست من تو این مدت چی کشیدم . کاشکی دشب میتونستم بگم من دیگه نمیخوام دوست باشم . میخوام زندگیمو کنم کنار خانوادم کنار اراشم کنار ارزوهام اما بازم هیچ چیزی بهش نگفتم . مواظب خودت باش ...


حوصله فکر کردن درباره این مسائل رو دیگه ندارم . امیر سیگارش رو داره میکشه و من حتی حوصله ندارم که بازم از دهنش بردارم و بندازم زیر پام . انقدر تو فکر بودم که گفت تموم شد هوا سرده بریم خونه .
نظرات 1 + ارسال نظر
زهرا چهارشنبه 20 آبان‌ماه سال 1388 ساعت 10:10 ق.ظ

همیشه خونه بهترین جا برای فرار از سردی خیلی چیزاست. البته بستگی داره چه خونه ای باشه و همخونه هات کیا باشن. گاهی وقتا این خونه میتونه دل یه دوست باشه اما باید مطمئن شد که جای امن و محکمیه.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد